|
دو شنبه 12 فروردين 1392برچسب:, :: 14:36 :: نويسنده : مسافر عشق
نمی دانم در کدام سوی این سرزمین، بی من، غمگین و تنها نشسته ای فقط می دانم بین من و تو فرسنگ ها فاصله است این جا من غریب و تنها و داغ جدایی ات وجود مرا می سوزاند و هر روز برایت نامه می نویسم وبه یادت شاخه گلی از احساس ارغوانی ام، به دریا می اندازم؛ نامه هایم را به امواج خروشان می دهم و اشک هایم را در دل دریا فرو می ریزم و بی تو حتی نمی توانم بمیرم. می خواهم فقط برای تو بمیرم آرزوهایم را در سبدی از عشق تو می گذارم و هر صبح در دریا با قایقی از انتظار رها می کنم تا شاید ماهی ها از تو برایم پیامی آوردند. نظرات شما عزیزان:
این خیلی عالیه.افرین افرین
![]()
![]() |